مگر صیاد هم صید میشود؟
امیر می نویسم تا دلم ارام گیرد....
منم سربازم ...
مثل تو ...
اما تو کجا و من ....

چه بگویم از تو...
در قنوتت چه طلب کردی مومن...


و در پایان چه اسوده خفته ای با ان لبخند همیشگی...

و چه زیبا فرمود حضرت ماه...
دلم برای صیادم تنگ شده...
آنگاه ، نم باران بود. توفان بود و سیل خلایق. در آن دریای مواج انسان های متلاطم تنها عكس او بود كه هم چنان آرام بود. گویی به ملت می گفت: من باز خواهم گشت ، باز خواهم گشت سرافراز ، دریغ برای چه ؟ من باز خواهم گشت هم چنان در لباس سربازی ، هنوز كار من تمام نشده است !
...فأخرجنی من قبری مؤتزراً كفنی ، شاهراً سیفی ، مجرداً قناتی ، ملبیاً دعوة الداعی
آن گلی كه در كمین خصم افتاد ، آخرین سرخ گل خون آلود نبود!

راستی شفاعت یادت نرود امیر...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 2:49 توسط مهدي يار
|
في سبيل الله