عاقبت به شرشدن به خاطر..

نقل شده است که فضیل عیاض که یکی از مردان طریقت است ، شاگردی داشت که اعلم شاگردان او محسوب می شد .
زمانی شاگرد ناخوش شد.
هنگام احتضار ، فضیل به بالین او آمد و نزد سر او نشست و شروع به خواندن سوره یس کرد.
آن شاگرد محتضر گفت : مخوان این سوره را استاد.
با این سخن فضیل ساکت شد و به او گفت : بگو لااله الا الله.
شاگرد گفت : نمی گم چون من العیاذبالله ازاین سوره بیزارم و مرد....
فضیل از مشاهده این حال بسی درهم شد و به منزل خود رفت و بیرون نیامد .
پس او را درخواب دید که به سوی جهنم می کشندش.
فضیل از او پرسید : تو که اعلم شاگردان من بودی چه شد که خداوند معرفت را از تو گرفت و عاقبت به شر شدی ؟
او گفت : برای سه چیز که در من وجو داشت :
اول: سخن چینی
دوم : حسد بردن
سوم : من علتی داشتم که به طبیب مراجعه کردم . طبیب گفت در هر سال یک قدح شراب بنوش که اگر ننوشی این علت در تو باقی خواهد ماند و من به دستور طبیب عمل کردم .
این سه علت مرا بد عاقبت کرد و با آن حالت مردم.
في سبيل الله