حجاب
دختر برای حل مسئله استاد رفت پای تخته....
لبه چادرش روی زمین کشیده میشد... پسر یه چشمک به دختر پشت سری انداخت و روشو برگردوند و با نیشخندی گفت: بچه ها به شریفی بسپریم لازم نیست امروز کلاس رو جارو بزنه (خنده کلاس)...
دختر خیلی جدی و اروم برگشت و رو به پسر گفت: *پس کی میخواد تو رو جمع کنه؟!*
لبه چادرش روی زمین کشیده میشد... پسر یه چشمک به دختر پشت سری انداخت و روشو برگردوند و با نیشخندی گفت: بچه ها به شریفی بسپریم لازم نیست امروز کلاس رو جارو بزنه (خنده کلاس)...
دختر خیلی جدی و اروم برگشت و رو به پسر گفت: *پس کی میخواد تو رو جمع کنه؟!*
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 14:17 توسط مهدي يار
|
في سبيل الله