نهاد خانواده مفهومی است كه توجّه بسیاری از برنامه‌ریزان، روانشناسان و جامعه‌شناسان را به خود جلب كرده است.

مادر، در این نهاد، هدف مشخّصی را دنبال می‌كند و آن تربیت فرزندان است و وظایف اعضای آن نیز در این میان مشخّص می‌باشد. كاركردهای خاصّ این نهاد (خانواده) كه موجب بقای آن می‌شود، عبارت است از كاركردهای عاطفی، جسمی ـ جنسی، شخصيّتی ـ روانی، مذهبی، تربیتی، آموزشی و اقتصادی.


حال سؤال اینجاست كه اگر نهادی اهداف خود یا كاركردهایش را از دست بدهد، باز هم می‌توان آن را نهاد نامید؟ 
مسلّماً نه؛ امّا آنچه در غرب می‌بینیم، دقیقاً همین است؛ یعنی از خانواده چیزی جز نام آن باقی نمانده است. اكنون دیگر به سختی می‌توان این ساختار اجتماعی را نهاد نامید؛ زیرا خانواده دیگر اهداف و كاركردهایش را از دست داده و وظایف اعضا شكل دیگری پیدا كرده است. 
خانواده‌ای كه باید جایگاه امن برای پرورش فرزندان محسوب می‌شد، امروزه در وضعيّتی قرار گرفته كه به سختی پذیرای فرزندان خود می‌باشد و از همان ابتدا سعی می‌كند به فرزندان به اصطلاح استقلال بدهد و آنها را از ساختار خود بیرون كند. این تغییر رويّه در خانواده‌ها، یعنی تغییر در اهداف، كاركردها و وظایف، مستلزم پدید آمدن گونه‌های جدید خانواده است. وقتی هدف از تشكیل خانواده تنها ارضای غرایز خاصّی باشد و انتفاع فردی جای كار جمعی را بگیرد و زمانی كه مسائل اقتصادی در رأس قرار بگیرد و عواطف، قربانی خودمحوری‌ها شود، دیگر جایی برای خانواده‌هایی با ساختار گذشته باقی نمی‌ماند. 
امروزه در رأس همه دغدغه‌های انسانی در جوامع صنعتی، مسائل جنسی و پس از آن مسائل اقتصادی قرار گرفته و فلسفه حاكم بر ساختارهای مختلف جامعه، فردگرایی است. در چنین شرایطی نمی‌توان انتظار داشت زن و مرد در كنار هم و بر پایه مسائل عاطفی، تعاملی دو جانبه، توأم با از خودگذشتگی داشته و به تربیت فرزندان اهتمام گمارند و از سوی دیگر ارضای غرایز خود را محدود به خانواده نمایند؛ برعكس، آنها ترجیح می‌دهند به گونه‌ای زندگی كنند كه هیچ‌گونه تعهّدی به كسی نداشته باشند و به همین سبب است كه ما شاهد اشكال جدیدی از خانواده در غرب هستیم كه اتّفاقاً شكل قانونی هم به خود گرفته است. اشكالی مثل خانواده‌های تك والدینی، زوج‌های بدون ازدواج، مادران و پدران مجرّد، زوج‌های هم‌جنس و... . 
اگر هم خانواده‌ای به شكل سنّتی آن تشكیل شود، استحكام چندانی ندارد و خیلی زود به واسطه طلاق از هم می‌پاشد. چنان‌كه آمارها نشان می‌دهد، در كلّ «اروپا» هر سال، یك میلیون طلاق اتّفاق می‌افتد؛ یعنی به‌طور متوسط هر ۳۰ ثانیه، یك مورد طلاق. 
امروزه با پدید آمدن این اشكال جدید خانواده در غرب، كسانی كه در این میان بیش از همه مورد ظلم و تعدّی واقع شده‌اند، زنان هستند. طبق آمار، «آلمان» با ۱۸۷ هزار مورد، «انگلیس» با ۱۴۴ هزار و ۲۵۷ مورد، «فرانسه» با ۱۳۴ هزار و ۴۷۷ مورد و «اسپانیا» با ۱۲۵ هزار و ۱۲۱ مورد طلاق، بیشترین آمار طلاق را در اروپا داشته‌اند و دیگر مادر و پدری نیست كه در این میان به آینده فرزند خود بیندیشد؛ بلكه آنچه برای آنان مهم است، خودشان هستند  نه دیگران. به این ترتیب آنچه باقی می‌ماند، خانواده‌های تك والدی است كه والدین آنها در بزرگترین حادثه زندگی دچار شكست شده‌اند و قطعاً نمی‌توانند كاركردهای مناسب خود را داشته باشند.
در این میان زنان بیشترین آسیب‌ها را می‌بینند؛ زیرا كه از مكان امن خانواده محروم شده و بر خلاف طبیعت ظریف و حسّاسشان از یك سو مجبور به كارهای سخت، خشن و طاقت‌فرسا در بیرون از خانه‌اند و از دیگر سو باید به خاطر آزادی بی حدّ‌ و حصر مسائل جنسی در كشورشان یا به سقط جنین بپردازند یا از فرزندی كه ناخواسته بر دامنشان گذارده شده، نگهداری كنند و كسانی كه ظاهراً بیش از همه سود برده و خود را از قید و بند و تعهّدها رها كرده‌اند، مردان هستند كه هم ارضای تمایلاتشان را محدود به خانه نمی‌كنند و هم تعهّدی به تأمین معاش همسر و فرزندان خود ندارند و این در حالی است كه سختی‌ها و مشكلات پرورش فرزند را هم متحمّل نمی‌شوند و از طرفی دیگر، بسیاری از كارهای سخت جامعه خود را بر دوش زن‌ها گذاشته‌اند. آیا این همان چیزی است كه فمینیست‌های افراطی دنبال آن بودند؟ 
در كشورهای صنعتی، دیگر كسی به فكر این اساسی‌ترین نهاد جامعه نیست؛ بلكه همه درصدد پیشرفت علم، صنعت و تكنولوژی‌اند؛ حتّی اگر این به ظاهر پیشرفت‌ها منجر به از هم پاشیدگی كامل نهاد خانواده گردد.
به طور مسلّم این واقعيّت را هم باید بپذیریم كه شعار تساوی حقوق و برابری مردان و زنان، نتیجه‌ای بهتر از این نخواهد داشت. وقتی ما بخواهیم بزرگترین واقعيّت طبیعت، یعنی جنسيّت را نادیده بگیریم، می‌باید یكی را فدای دیگری كنیم. آنچه در ابتدای تولّد هر نوزادی او را از نوزادی دیگر متمایز می‌كند، جنسيّت اوست، حال چطور است كه ما تفاوت‌های دیگری را كه فرع بر این تفاوت است، می‌پذیریم و به آن احترام می‌گذاریم؛ امّا منكر تفاوتی می‌شویم كه جهان خلقت بر پایه آن بنا شده است. چطور ممكن است دو موجودی كه نه فیزیك مشابهی دارند و نه روحیات یكسان و نه توانایی‌هایشان مثل هم است، دارای حقوق مساوی با هم باشند و آنها را برابر با هم تلقّی كنیم. به عقیده شما این به یك لطیفه بیشتر شبیه نیست؟ امری كه منشأ همه معضلاتی است كه غرب با آن دست و پنجه نرم می‌كند و از آن با نام تمدّن یاد می‌كند!!! درست مثل اینكه یك لیوان زهر را به نام شهد به دیگران بخورانند. 
هر چه زمان می‌گذرد، تصویری كه مك لوهان۱ از دهكده جهانی و آلدوس هاكسلی۲ از دنیای قشنگ نو ترسیم كرده‌اند، بیشتر رنگ و بوی واقعيّت به خود می‌گیرد و البتّه این دنیای قشنگ نو، واقعيّت‌های آشكار و پنهانی دارد كه شاید آن قدرها هم قشنگ و نو نباشد و چهره زشت دنیایی را عیان كند كه در آن، انسان‌ها به سرنوشتی شبیه حیوانات دچار می‌شوند و هر چه بیشتر از هدف آفرینش خود دور می‌شوند و قصّه زنان در این بین تلخ‌تر است. قربانیان زرق و برق و هیاهوی این دنیای قشنگ و نو، زنانی هستند كه برای پابرجا ماندن یكی از اركان اصلی این فرهنگ؛ یعنی آزادی‌های بی‌حدّ و حصر جنسی، مورد سوءاستفاده قرار می‌گیرند. 
بیاییم صادق باشیم، آزادی‌های جنسی كه محصول قطعی آن خشونت‌های جنسی است، مختصّ اروپا و جوامع غربی نیست؛ امّا مسئله اینجاست كه این چنین تئوری‌هایی مولود غربند و امروز نیز مروّجان اصلی آن، همین كشور‌ها و از طریق تسلّط بر عرصه رسانه‌ای جهان هستند. جای بسی تعجّب است كه با وجود مشاهده چنین آمارهایی، چگونه همچنان بر طبل آن می‌كوبند و دست از ترویج آن بر نمی‌دارند تا كار به جایی می‌رسد كه سازمان ملّی زنان در كشور آمریكا اذعان می‌كند كه: به‌رغم دو دهه تلاش گروه‌های مدافع زنان، از جمله خود این سازمان، برای متوقّف كردن روند همه‌گیر تجاوزات جنسی، آمار‌ها همچنان تكان دهنده است. 
در ادامه، این سازمان ملّی به آمارهایی اشاره می‌كند كه شاید احتیاج به هیچ توضیحی نداشته باشند و به تنهایی گویای عمق فاجعه فرهنگی در پیش رو است كه تحت هجمه پر هیاهوی رسانه‌ای برخی كشورها، از نظر پنهان می‌ماند. 
در سال ۲۰۰۵ م. ،۱۱۸۱ زن در آمریكا توسط دوستان نزدیك خود به قتل رسیده‌اند؛ یعنی به طور میانگین در هر روز سه زن.۳ 
طبق بررسی‌های ملّی در آمریكا،۲۳۲۹۶۰ زن در ایالات متّحده آمریكا در سال ۲۰۰۶م. مورد تجاوز جنسی واقع شده‌اند؛ یعنی چیزی بیش از ۶۰۰ زن در هر روز. 
این در حالی است كه در محیط طرفداران الگوی فمینیستی، همین زن غربی به عنوان الگویی ترسیم می‌شود كه تحت شرایط بسیار دشوار نظامی تحت آموزش برای جنگ قرار می‌گیرد و وضعيّت اسفباری دارد، به نحوی كه به گزارش سایت «اسلام تایمز» نشریه تحقیقات كنگره آمریكا «سی كیو ریسرچر» اخیراً در گزارشی آورده است : اریكا كراولی، گروهبان یكم ارتش آمریكا، در كتاب جدید خود با عنوان «تصاویر زنان كهنه سرباز جنگی» آورده است: هنگامی كه وی (كراولی) به ارزیابی سربازان پیش از اعزام به عراق مشغول بود، دریافت كه بسیاری از زنان به منظور اجتناب از اعزام، باردار می‌شوند.
همچنین شبكه تلویزیونی بی‌بی‌سی در گفت‌وگو با  مارتی ریبیرو، یكی از سربازان زن شاغل در نیروی هوایی آمریكا از سختی‌های كار زنان در ارتش این كشور خبر می‌دهد؛ به‌طوری كه بسیاری از زنان شاغل در ارتش آمریكا مورد آزار و اذيّت همكاران مرد خود قرار می‌گیرند و در عین حال تمهیداتی برای برخورد با متخلّفان از سوی مقامات آمریكایی در نظر گرفته نمی‌شود. 
در دنیای رسانه‌ای امروز كه وسایل ارتباط جمعی و رسانه‌ها، حرف اوّل را می‌زنند به راحتی آمار‌ها جابه‌جا شده، واقعيّت‌ها تحریف می‌شوند و جای خود را به سیاست‌های فرهنگی، سیاسی و حتّی اقتصادی كشور‌هایی می‌دهند كه برای پیشبرد اهداف و منافع خود و در راستای سیاست‌های یكسان‌سازی فرهنگی یا همان جهانی‌سازی دست زدن به هرگونه اقدامی را مجاز تلقّی می‌كنند. 
مریم سخنور
پی‌نوشت‌ها: 
۱. تئوریسین دهكده جهانی. 
۲. نویسنده رمانی به نام دنیای قشنگ نو با مضمون جهانی سازی.
۳. .سایت سازمان ملّی زنان آمریكا.
www.now.org/issues/violence/stats.html


مطلب بر گرفته از سایت موعود می باشد لینک